از خوزستان تا اصفهان؛ نفس ایران زیر خاک
رصد جنوب- سالهاست که مردم خوزستان در میان گرد و غبار زندگی میکنند، فریاد میزنند، تنگی نفس میگیرند، به بیمارستان میروند، کودکشان با آسم بزرگ میشود و مسئولان تنها میگویند: «در حال بررسی هستیم». اما حالا، این فاجعه زیستی از اهواز و شادگان گذشته و به قلب فلات مرکزی رسیده است. این روزها، اصفهان هم خاک میخورد؛ شهری که زمانی نماد تمدن، هنر و آبمداری بود، حالا در هوای غبارآلود خفه شده است.
از کارون تا هورالعظیم، از اهواز تا سوسنگرد، مردمش با ماسک زندگی کردهاند، با سرفه خوابیدهاند، و با بیتفاوتی مسئولان دست و پنجه نرم کردهاند. حالا اما این بحران ساکن نمانده؛ گرد و غبار بهراحتی از مرزهای استان عبور کرده و مثل طاعون خاموش، به جان شهرهای دیگر هم افتاده است.
گرد و غبار، دیگر مسئله جنوب غرب کشور نیست. حالا همهمان، از جنوب تا مرکز، درگیریم. اگر سالها پیش صدای خوزستان شنیده میشد، شاید امروز اصفهان به این روز نمیافتاد. اما چه شد؟ نه طرحی اساسی، نه عزمی ملی، نه مدیریتی کارآمد. فقط وعده، فقط جلسه، فقط توجیه.
اصفهان، قلب فرهنگی ایران، حالا در هوای خاکآلود از نفس افتاده است. تالاب گاوخونی که روزگاری سپر طبیعی شهر بود، خشکید و هشدارها نادیده گرفته شد. قم، شهری با تراکم جمعیتی بالا و ساختار مذهبی و سیاسی حساس، اکنون طعم همان هوایی را میچشد که خوزستان سالها بلعیده است. یزد، یکی از خشکترین استانهای کشور، اینک نهفقط از بیآبی، که از آلودگی هوا در رنج است. و تهران، پایتخت پرادعای مدیریت، روزهایی را پشت سر گذاشته که هوای آن از شن و خاک، تیره و بیمار بود.
تالاب گاوخونی در اصفهان خشک شد، درست مانند هورالعظیم در خوزستان. زایندهرود به زخم بدل شد، همانطور که کارون به استخوان رسید. اینها نشانهاند، نه تصادف. خشکی، گرد و غبار، بیآبی و مرگ تدریجی سرزمین، نتیجه تصمیماتی است که سالها به نام توسعه، اما به کام تخریب گرفته شد.
مسئولان همچنان با لبخندهای تلویزیونی و گزارشهای خوشرنگ، بحران را میپوشانند. اما گرد و غبار را نمیشود پنهان کرد؛ بر لباس شهروندان نشسته، در ریه کودکان مانده و آسمان را تیره کرده است. چه باید بیشتر از این اتفاق بیفتد تا فکری اساسی شود؟ آیا باید منتظر گرد و غبار در مشهد و تبریز بمانیم تا صدای خطر را جدی بگیرند؟
منشأ این بحران فقط در مرزها نیست. از بین رفتن پوشش گیاهی، سدسازی بیرویه، انتقالهای غیراصولی آب، نابودی تالابها، و بیبرنامگی در برابر بحران اقلیمی، ما را به اینجا رساندهاند. و عجیب نیست که حالا نتیجه آن را همه میچشند؛ از جنوب غرب تا مرکز ایران.
اکنون، خوزستان دیگر تنها نیست. اصفهان هم گرفتار شده است. و این تازه آغاز ماجراست. اگر همچنان تصمیمگیری در سایه بیاعتنایی و منافع کوتاهمدت ادامه یابد، فردا هیچ شهری در امان نخواهد بود. این یک بحران محلی نیست؛ این فریاد خفهشدهی طبیعتِ ایران است.
بگذارید صریح بگوییم: خوزستان سالهاست فریاد میزند، اما گوش شنوایی نبوده. حالا این فاجعه زیستی دامن همه را گرفته. اگر باز هم به جای اقدام، توجیه و وعده بدهیم، آینده نه فقط خاکآلود، که غیرقابلزیست خواهد بود.
گرد و غبار امروز، دود بیتدبیری دیروز است. نفس ایران به شماره افتاده. و هنوز هم دیر نشده، اگر بخواهیم واقعاً عمل کنیم.
یادداشت از ایمان خبازی
انتهای پیام./
بازدیدها: 14





