تکدیگری نوین؛ از نیاز واقعی تا فریب حرفهای!
رصد جنوب- چند قدم مانده به چراغ قرمز، زنی با کودکی در بغل، با نگاه ملتمس به شیشه ماشین میکوبد. در ایستگاه مترو، نوجوانی با صدایی لرزان از بیماری پدرش میگوید. در پشت پرده این چهرههای رنجدیده، گاه واقعیتی تلختر پنهان است: تکدیگری بهمثابه «شغل».
در سالهای اخیر، پدیده تکدیگری در شهرهای کشور به شکل نگرانکنندهای افزایش یافته است. حضور روزافزون متکدیان در خیابانها، چهارراهها، ایستگاههای مترو و اتوبوس، نه تنها چهره شهر را خدشهدار کرده، بلکه بازتابی از چالشهای عمیقتر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در کشور است.
پدیده تکدیگری دیگر آن چهره کلاسیک و محدود گذشته را ندارد. امروز با شکلگیری شبکههای حرفهای، جابهجایی متکدیان با خودرو، تقسیم مناطق، و استفاده هدفمند از زنان، کودکان و سالمندان برای برانگیختن ترحم، تکدیگری به صنعتی زیرزمینی و سودآور بدل شده است.
تکدیگری همواره یکی از مسائل اجتماعی بوده که به دلایل مختلفی از جمله فقر، بیکاری، مهاجرت بیرویه، نبود پوششهای حمایتی کافی، و در مواردی نیز سودجویی و فریبکاری، شکل میگیرد. امروزه اما بسیاری از کارشناسان نسبت به «سازمانیافته شدن» برخی گروههای متکدی هشدار میدهند. گزارشهایی وجود دارد که نشان میدهد برخی افراد یا باندها از کودکان، سالمندان یا افراد دارای معلولیت برای جلب ترحم مردم استفاده میکنند و درآمدهای کلانی به جیب میزنند.
آمار دقیقی از تعداد متکدیان وجود ندارد، اما شواهد میدانی از رشد قابلتوجه این پدیده در مراکز شهری، بهویژه در کلانشهرهایی چون تهران، مشهد، اهواز ،شیراز و اصفهان خبر میدهد که البته روز به روز با توجه به شرایط ضعیف اقتصادی جامعه به شهرهای کوچک تر هم کشیده شده و در حال افزایش است. بسیاری از این افراد نهتنها نیازمند واقعی نیستند، بلکه با درآمد روزانه میلیونی، از خدمات حمایتی نیز سوءاستفاده میکنند.
اما در سوی دیگر ماجرا، افراد آسیبپذیر و بیپناهی هم هستند که در نبود حمایتهای کافی دولتی، راهی جز دستدرازی به سوی مردم ندارند. برای همین، مبارزه با تکدیگری نیازمند یک تفکیک دقیق است: شناسایی و حمایت از نیازمندان واقعی و مقابله قاطع با باندهای سودجو.
از سوی دیگر، شهروندان با دوگانگی مواجهاند؛ از یکسو احساس انساندوستی و ترحم آنها را به کمککردن سوق میدهد و از سوی دیگر تردید نسبت به واقعیبودن نیاز فرد متکدی، آنها را مردد میسازد. این مسئله، ضرورت تدوین برنامههای جدیتری از سوی نهادهای مسئول مانند بهزیستی، شهرداری، نیروی انتظامی و سازمانهای مردمنهاد را گوشزد میکند.
نقش مردم در این میان حیاتی است. یاریدادنهای بیهدف خیابانی، بهجای کاهش رنج، ممکن است به تداوم چرخه فریب دامن بزند. سازمانهای حمایتی مانند بهزیستی و خیریههای معتبر میتوانند محل مناسبی برای هدایت کمکهای مردمی باشند.
آموزش عمومی و فرهنگسازی در کنار سیاستهای حمایتی و اشتغالزایی میتواند بخشی از راهحل باشد. همچنین شهروندان باید آگاه شوند که کمکهای نقدی در خیابان، نهتنها کمکی به حل ریشهای مشکل نمیکند، بلکه میتواند به تداوم و گسترش این پدیده دامن بزند.
زمان آن رسیده است که جامعه با دیدی جامع و واقعبینانه به تکدیگری نگاه کند. این پدیده تنها نشانهای از نیاز فرد نیست، بلکه نشانهای از نیاز جامعه به بازنگری در سیاستهای حمایتی و اجتماعی است.
آنچه امروز در خیابانها میبینیم، تنها چهرهای از فقر نیست، بلکه آیینهای از ناکارآمدی برخی سیاستهای اجتماعی، خلأ قانونی در برخورد با باندهای تکدیگری و کمرنگشدن مسئولیتپذیری اجتماعی است. برای درمان این زخم اجتماعی، همدلی کافی نیست؛ برنامهریزی، قانونگذاری و آگاهی عمومی لازم است.
تکدیگری اگرچه در ظاهر مسئلهای فردی است، اما ریشههایی در ساختارهای ناکارآمد اقتصادی و اجتماعی دارد که نیازمند اصلاح و اقدام فوری است.
تکدیگری امروز در بسیاری از موارد بهصورت سازمانیافته، هدفمند و حتی برنامهریزیشده دنبال میشود. کودکان کار و خیابان، زنانی با نوزادان و سالمندانی با وضعیت ظاهراً وخیم، بخشی از نمایش فقر و درماندگیاند که در واقع پشت آن شبکههای بهرهکش پنهان شدهاند.
اما تحلیل واقعبینانه، مستلزم درک وجود لایهای از متکدیان واقعی نیز هست؛ افرادی که بهدلایل ساختاری (نظیر فقدان شغل، مهاجرت روستایی، فروپاشی خانواده یا بیماری) راهی جز این مسیر نیافتهاند. در اینجاست که اهمیت تمایز میان “نیاز واقعی” و “تکدیگری حرفهای” مطرح میشود.
پیشنهاد میشود سیاستگذاران با تکیه بر دادههای میدانی، پژوهشهای جامعهشناختی و مشارکت سازمانهای مردمنهاد، سیاستی چندلایه و هدفمند برای مهار این پدیده طراحی کنند.
یادداشت از ایمان خبازی
انتهای پیام./
بازدیدها: 11





